علت چشمانتظاری جمیع جوامع بشری نسبت به ظهور منجی
بشر همواره برای رسیدن به نقطۀ کمال، عطش شدیدی دارد و بهدنبال رسیدن به فعلیّتی میگردد که احساس میکند ندارد. انسان این خلأ را احساس میکند. اگر احساس نکند پس سنگ است! این سنگ است که طلب ندارد، سنگ است که توقّع ندارد، آجر است که چیزی نمیخواهد، و درخت است که انتظار چیزی را ندارد! اما بشر به دنبال امنیّت در این دنیا چشمانتظار ظهور حضرت است، چون میبیند که این فعلیت نیست و وجود ندارد، و میبیند که راهی که بتواند او را به این مرتبه برساند در اختیار او نیست، و راهی که در اختیار او میگذارند و نمایههایی که به او ارائه میدهند، همیشه ناقص است و راه به جایی ندارد؛ یک تجربه پس از تجربه، تجربۀ بعد پس از آن تجربه، همینطور تجربۀ بعدی بعد از آن تجربه، و مدام تجربه بعد از تجربه! بالأخره آخرش چه شود؟!
انسان بهدنبال رفع خلأ میگردد، چون احساس خلأ میکند و احساس میکند که وجود او فقط اینی نیست که دارند به او ارائه میدهند؛ مثلاینکه احساس میکند این غذایی که در اختیار او قرار میدهند برای او نیست، بلکه برای افرادی است که خیلی از او پایینترند یا اصلاً غذایی است که باید برای دام بگذارند ولی در جلوی انسان گذاشتهاند. این را انسان میفهمد و تشخیص میدهد که آنچه ارائه میشود فایدهای ندارد و ﴿لَّا يُسۡمِنُ وَلَا يُغۡنِي مِن جُوعٖ﴾1 است. این را انسان درک میکند و در وجود خودش احساس میکند و از این در به آن در میزند و از آن در به این در میزند تا بالأخره ببیند کدام دری باز میشود که بتواند حاجات و توقّعات او را برآورده کند.